تبليغاتX
آخر ین فر یاد - ای دیار روشنم، .....
آخر ین فر یاد

ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت
کو چراغی جز تنم کاتش زنم در شام تارت


ماه کو، خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا!
چشم روشن کو که فانوسش کنم در رهگذارت


آبرویت را چه پیش آمد که این بی آبرویان
می گشایند آب در گنجینه های افتخارت


شیرزن شیرش حرام کام نامردان کودن
کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیارت


می فروشند آنچه داری: کوه ساکن، رود جاری
می ربایند آهوان خانگی را از کنارت


گنج های سر به مهرت رهزنان را شد غنیمت
درج عصمت مانده بی دردانگان ماهوارت


شب که بر بالین نهم سر، آتش انگیزم ز بستر
با گداز سوز و ساز مادران داغدارت


در غم یاران بندی، آهوی سر در کمندم
بند بگشا- ای خدا- تا شکر بگذارد شکارت


مدعی را گو چه سازی مهر از گل در نمازت
سجده بر مسکوک زر پر سودتر آید به کارت


ای زن ای مرد - بر کمر دستی بزن، بر خیز از جا
جان به کف داری همین بس بهره از دار و ندارت

+ نوشته شده در  84/11/27ساعت 2:53  توسط مهر یزدان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

موسیقی
رومئو و ژولیت
نوشته های پیشین
86/03/01 - 86/03/31
85/01/01 - 85/01/31
84/11/01 - 84/11/30
پیوندها
یک صندلی کنار رویاهایم
حرف دله
توضیحات


RSS

با نیروی: بلاگ فا

طراح: دیجیتال کیوان

ویرایش، اضافات: رضا