![]() |
![]() |
|
| آخر ین فر یاد |
|
پس می بینیم که روند سکولاریزاسیون یا فلسفه ی سکولاریزاسیون به هیچ وجه مستلزم مرگ دین نیست. سکولارها در مورد نقش مناسب دین در جامعه نظرات و ارزیابی های گوناگونی دارند. برخی سرسختانه معتقد اند که شرّ دین بیش از خیر آن است. این گروه به زوال تدریجی دین امید دارد. اما بسیاری هم از حفظ نقش دین در حیات اجتماعی و اخلاقی مؤمنان خشنود اند. حتی برخی سکولارها از بنیادهای خیریه ی دینی و تلاش های اجتماعی این بنیادها برای کاهش فقر و رنج مردم حمایت می کنند. اگر دین در جامعه ی سکولار تضعیف شود – سرنوشتی که کاملاً ممکن است – نباید تقصیر را مستقیماً به گردن سکولاریسم و سکولاریزاسیون انداخت. این دو را تنها می توان مسبّب شرایطی دانست که به بی علاقگی مردم به دین می انجامد. در یک جامعه ی غیرسکولار، مردم بخت اندکی برای چشم پوشی از دین یا کنار گذاشتن آن دارند. چنین مردمی به هرجا رو کنند یا تحت سیطره ی رهبران دینی هستند ، یا باید تابع اصول دینی باشند که سراسر زندگی شان را تحت کنترل دارد. در یک جامعه ی سکولار اما، رهایی از سلطه ی دین و رهبران دینی ممکن است. هیچ کس مجبور نمی شود که تابع دین یا ارزش های دینی باشد، مگر این که خودش پیروی از دین را انتخاب کرده باشد. اگر عده ی زیادی از مردم پیروی از دینی را انتخاب نکنند، تشکیلات دینی بر اثر کاهش اعضا و درآمدهایشان تضعیف خواهند شد. البته رهبران دینی کاملاً حق دارند که از امکان وقوع این وضع ناخشنود باشند، اما مخالفت زعمای دین با سکولارها و سکولاریزاسیون حاوی دو خطاست. خطای نخست اینکه، آنها مسئولیت چنین مخمصه ای را به دوش سکولارها می اندازند. آنها به جای اینکه به سکولارها حمله کنند که چرا به مردم اجازه ی ترک دین را داده اند، باید ببینند که چرا مردم می توانند از دین روی گردانند. خطای دوم اینکه، هر کوششی برای حمله به سکولاریسم اساساً نشانگر پذیرش این مطلب است که متولیان دین صرفاً با اتکا به انتخاب فردی، خصوصی و اختیاری مردم، قادر به جلب نظر و حمایت آنان نیستند. این مطلب می توانند کاملاً درست باشد، اما پذیرش آن برای دین مداران ویرانگر است – هر چند که به نظر می رسد که هنوز هم رهبران دینی ِ دشمن سکولاریسم متوجه این نکته نشده باشند. آنها ،بنا به دلایلی، از فهم این نکته سر باز می زنند که دینی که که با حمایت و یا اجبار به مردم تحمیل شود فاقد ارزش است. اگر رهبران دینی واقعاً معقتد باشند که زور و اجبار تنها چاره ی بقای دین است، آنگاه پذیرفته اند که دین فی نفسه فاقد ارزش است - و این نظر سکولارها را تأیید می کند که می گویند برای سعادت عمومی، توسل به دین اصلاً ضرورتی ندارد. |
|
+ نوشته شده در
86/03/18ساعت 7:5 توسط مهر یزدان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| موسیقی |
|
رومئو و ژولیت |
| نوشته های پیشین |
|
86/03/01 - 86/03/31 85/01/01 - 85/01/31 84/11/01 - 84/11/30 |
| پیوندها |
|
یک صندلی کنار رویاهایم حرف دله |
| توضیحات |
|
|