![]() |
![]() |
|
| آخر ین فر یاد |
چرا همه سکولاریسم را دوست ندارند؟
لازم به گفتن نیست که همگان سکولاریسم را مطلوب نمی یابند. حتی امروزه نیز کسانی هستند که نه تنها سکولاریسم و سکولاریزاسیون را مفید به حال جامعه نمی دانند، بلکه استدلال می کنند که سکولاریسم منشاء همه ی بیماری های اجتماع است. به نظر آنان، نفی سکولاریسم و پذیرش یک مبنای دینی برای سیاست و فرهنگ، به جامعه ای پایدارتر، اخلاقی تر، و نهایتاً نظم اجتماعی بهتری منجر می شود. اما آیا ناقدان سکولاریسم درست می گویند؟ یکی از رایج ترین نقدها به سکولاریسم به عنوان یک فلسفه، انتقاد از تأکید سکولاریسم بر زندگی اینجهانی به جای حیات اخروی یا سعادت روح بشر است. طبق اصول سکولارها، کنش ها و باورهای ما باید بیشتر و مهم تر از هر چیز بر اساس پیامدهای حیّ و حاضر این کنش ها برای زندگی خودمان و دیگر انسان ها باشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
86/03/18ساعت 7:6 توسط مهر یزدان |
|
دین چه نقش یا جایگاهی می تواند داشته باشد؟
اگر سکولاریسم مخالف حضور مراجع روحانی در حیطه ی عمومی و مدنی است، در یک جامع ی سکولار چه نقشی برای دین باقی می ماند؟ آیا قرار است که دین به تدریج تضعیف و از صحنه خارج شود؟ آیا دین به یک دسته سنت های غریب و بی اهمیت در میراث فرهنگی فروکاسته می شود؟ این ها دغدغه های مخالفان سکولاریسم و سکولاریزاسیون هستند. اینان احتجاج می کنند که دین مهم تر از آن است که این طور از گردونه خارج شود. در اینجا توجه به یک نکته اهمیت اساسی دارد. اغلب می شنویم یا می خوانیم که سکولارها می خواهند دین را از حیات 'عمومی' اخراج کنند و آن را به زندگی 'خصوصی' منحصر کنند. انگار که سکولارها می خواهند هیچ کس در ملاء عام از دین سخن نگوید. اگرچه ممکن است برخی سکولارها چنین نظری داشته باشند، اما چنین برداشتی به این خاطر است که تمایز میان امور 'خصوصی' و 'عمومی' بیش از یک معنا دارد. در نظر سکولارها، 'خصوصی' بودن دین به همان معنای 'خصوصی' بودن وضعیت حساب بانکی افراد نیست. درمورد 'عمومی' هم، سکولارها آن را به معنای ' تحت حافظت و دارای امتیازات اجتماعی بودن' به کار می برند. به این ترتیب، تمایل به کنار گذاشتن دین از 'زندگی عمومی' به معنای مخفی کردن دین از انظار عمومی نیست. بلکه به معنای حذف حمایت عمومی (بخوانید: دولتی) از دین است. پس خصوصی سازی دین، به معنای حذف دین نیست، بلکه شخصی و اختیاری کردن آن است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
86/03/18ساعت 7:5 توسط مهر یزدان |
|
سکولاریسم فقط غیاب دین نیست
اگرچه یک معنای سکولاریسم تضعیف دین در حیطه ی امور مدنی است، اما اغلب آن را یک نظام فلسفی نیز دانسته اند که پیامد های شخصی، سیاسی، فرهنگی خاص خود را دارد. سکولاریسم به عنوان یک فلسفه قدری با سکولاریسم به عنوان یک پدیده ی اجتماعی تفاوت دارد. اما سکولاریسم چه جور فلسفه ای است؟
فلسفه ی سکولاریسم را به شیوه های گوناگونی تشریح کرده اند، که البته همگی شباهت های مهمی با هم دارند. جورج یاکوب هالی اوک، مبدع واژه ی سکولاریسم، معنای فلسفی آن را به صریح ترین وجه در کتاب سکولاریسم انگلیسی چنین بیان می کند: سکولاریسم یک نظام وظایف مربوط به زندگی این جهانی است. نظامی که مبتنی بر ملاحظات صرفاً انسانی باشد، و عمدتاً کسانی این عقیده را اختیار می کنند که الاهیات را نامعین، ناکافی، یا باورنکردنی می یابند. اصول اساسی سکولاریسم بدین قرار است:
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
86/03/18ساعت 7:4 توسط مهر یزدان |
|
|
اگرچه سکولاریسم و سکولاریزاسیون ارتباط معنایی نزدیکی با هم دارند، اما یکی نیستند. تفاوت این دو مفهوم در پاسخی است که به پرسش از نقش دین در جامعه می دهند. سکولاریسم مدعی قلمروبی برای معرفت، ارزش ها و کنش هاست که مستقل از اتوریته ی دین باشد، اما ضرورتاً منکر نقش دین در امور سیاسی و اجتماعی نیست. سکولاریزاسیون اما، به معنای کنارگذاشتن دین از این حیطه هاست. در خلال فرآیند سکولاریزاسیون، نهادها (یعنی سازمان ها و مؤسسات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی) از سیطره ی دین خارج می شوند. پیش از سکولاریزاسیون، دین به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر نهادها سیطره داشت. در حالت سیطره ی مستقیم، اداره ی نهادهای اجتماع در دست مراجع دینی بود. مثلاً کشیشان متولی اداره ی تنها مدارس موجود بودند. در حالت سیطره ی غیر مستقیم دین،اصول دینی مبنای امور دین هستند. مثلاً هنگامی که حقوق شهروندی افراد بر اساس معیارهای دینی تعیین می شود. چه سیطره ی دین مستقیم باشد و چه غیرمستقیم، هنگامی می توان گفت سکولاریزاسیون رخ داده که نهادها از دست مرجعیت و اتوریته ی دین خارج و به قدرت سیاسی سپرده شوند، یا اینکه رقبایی برای سیطره ی یک دین بر نهادها ایجاد شود. این فرآیند به افراد امکان می دهد که از مراجع دینی استقلال یابند – و دیگر لازم نباشد خارج از حیطه ی کلیسا یا مسجد یا معبد تابع مرجعیت و اقتدار دین باشند. یک پیامد عملی سکولاریزاسیون، جدایی کلیسا و دولت است – در حقیقت این پیامد چنان یادآور سکولاریزاسیون است که اغلب این دو را یک پدیده می شمارند، و اغلب به جای "سکولاریزاسیون" از "جدایی کلیسا و دولت" سخن می گویند. اما باید در نظر داشت که سکولاریزاسیون فرآیندی است چند وجهی که در متن جامعه صورت می گیرد، درحالی که جدایی نهاد دین و دولت توصیف جنبه ی سیاسی این فرآیند است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
86/03/18ساعت 7:2 توسط مهر یزدان |
|
|
(رسمیت دادن به یک حیطه ی خودبنیاد مستقل از دین)
اگرچه امروزه "سکولاریسم" معنای محدودتری یافته است، اما یک جنبه ی فلسفی خود را همچنان حفظ کرده است، به ویژه هنگامی که در حیطه ی سیاسی و اجتماعی مطرح شود. در سراسر تاریخ سکولاریسم، این مفهوم قویاً حاکی ازخواست ایجاد یک حیطه ی مستقل و خودبنیاد سیاسی و اجتماعی بوده است که ناتورالیست (طبعیت گرا) یا ماتریالیست (ماده گرا) باشد. قلمرو ای که مافوق قلمرو دین و فارغ از اعتقادات ماوراءاطبیعی و ایمان باشد. پیش تر، در کشورهای مسیحی دولت را شرّ لازمی می انگاشتند که برای برقراری نظم عمومی بدان نیاز داریم. اصولاً دولت نهادی محسوب می شد که در خدمت حاکمان فاسد است و مردم را از وظایف مهم خود نسبت به کلیسا باز می دارد. برخلاف دولت، کلیسا را نهاد مقدسی می پنداشتند که دولت باید تابع آن باشد. اگرچه دولت می تواند مسئول حفظ نظم عمومی باشد، اما مسئولیت مهم تر بر عهده ی کلیساست که مسئول ارواح مردم و سعادت اخروی شان است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
86/03/18ساعت 7:1 توسط مهر یزدان |
|
|
(ریشه یابی سکولاریسم در آثار جورج یاکوب هالی اوک) به رغم اهمیت سکولاریسم، اتفاق نظر کافی بر سر معنای آن وجود ندارد. بخشی از این مسئله به این سبب است که مفهوم "سکولار" را می توان به معانی گوناگونی به کار برد. با این که این معانی با هم نزدیکی دارند، اما تفاوت هایشان آن قدر هست که فهم مقصود از سکولاریسم را دشوار سازند.
واژه ی سکولار در زبان لاتین به معنای "این جهانی"، "دنیوی"، "گیتیانه" و متضاد با "دینی" یا "روحانی" است. امروزه وقتی از سکولاریسم به عنوان یک آموزه (دکترین) سخن می گویند، معمولاً مقصود هر فلسفه ایست که اخلاق را بدون ارجاع به جزمیات (دُگم های) دینی بنا می کند و در پی ارتقای علوم و فنون بشری است.
نخستین کسی که واژه ی سکولاریسم را به کار برد، جورج یاکوب هالی اوک انگلیسی بود. هالی اوک در سال 1846 "سکولاریسم" را برای توصیف "عقیده ای که صرفاً به پرسش ها و مسائلی می پردازد که به محک تجربه ی زندگی این جهانی آزمودنی هستند" به کار برد (سکولاریسم انگلیسی، ص. 60). هالی اوک مصلحی سوسیالیت بود که اعتقاد داشت دولت باید در خدمت برآوردن نیازهای بالفعل و کنونی طبقه ی کارگر و مستمندان باشد، نه نیازهای حیات اخروی و ارواح مردمان.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
86/03/18ساعت 6:59 توسط مهر یزدان |
|
قدرت نرم
رفتار با جذابیت قابل رویت اما غیر محسوس است. -قدرت نرم ( نه زور است و نه پول ) در قدرت نرم ،بروی ذهنیت ها سرمایه گذاری می شوندو از جذابیت برای ایجاد اشتراک بین ارزشها و از الزام و وظیفه همکاری برای رسیدن به همه خواست ها سود می جوید. -مونوپولی ،، Monopoly ،، اطلاعات و دانایی مرکز دیپلماسی نیست، بلکه خود دانش و گسترش ان است که باید نقطه قوت دیپلماسی باشد. راه کارهای رسیدن و در اختیار داشتن قدرت نرم ایجاد تعاملات فرهنگی با استفاده از هر ابزار |
|
+ نوشته شده در
86/03/18ساعت 5:54 توسط مهر یزدان |
|
|
سیاست هم علم است و هم هنر. علم است زیرا باید قوانین و قواعد وساختار و تاریخ آن را آموخت. هنر است زیرا باید سیاستمدار، دولت یا دولتمدار شدن قریحه و موهبت ویژه ای در بایست است مانند شم، زیرکی، پویایی، سرعت انتقال، نهان بینی، خویشتنداری و امثال آن که اجزاء مختلف این قریحه سیاسی است. سیاست بیان متراکم اقتصاد جامعه، و حقوق بیان متراکم سیاست است. سیاست و حقوق نمی توانند مقدم بر نظام اقتصادی جامعه باشند، بلکه این اقتصاد (یعنی شکل مسلط مالکیت و مناسبات ناشی از آنست) که سیاست و حقوق را به دنبال خود می کشد و بدان شکل می دهد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
86/03/18ساعت 5:39 توسط مهر یزدان |
|
|
زنده باد آزادی
تا زمانی که می توانم راه بروم نفس می کشم و تا زمانی که به هدفم برسم راه می روم جان برای من از وطن عزیز تر نیست با مرگ خود اینرا به همه ثابت خواهم کرد ای وطن گر چشمها را گریان کردند ... محزون نباشید ما رفتیم تا به قولمان عمل کنیم رفتیم تا به آزادی وطنمان کمک کنیم ... ما بهاران آینده را نخواهیم دید اما بهاران را به شما نشان خواهیم داد ما آزادی را به هر نحو که شده به دست خواهیم آورد با خون خود کلمه آزادی را خواهیم نوشت ... ما آزادی را به خانه باز می گردانیم
من هم می توانستم در خانه با آرامش زندگی کنم من را هم پدر و مادرم به سختی بزرگ کردند حتی فرصت نکردند برای آخرین بار بگویند حرفی را که با اندوه و اشک در چهره شان هویدا بود آنها بغض خود را همچون طفلی با خود نگاه داشتند زمانی که من به زمین غربت پا گذاشتم تمام مدت یک لحظه از یاد وطنم دور نبودم
ما آرزو داریم که سرمان را در راه وطن بدهیم ای دژخیمان ببینیم که زورو بازوی کداممان بیشتر است زمانش رسیده که به تو ای آسمان بگوئیم " آسمان " امروز تمام عاشقان وطن هوای یکی شدن دارند ما قسم خوردیم که با خون خود وطنمان را آزاد کنیم ما قسم خورده و جان باخته پیش میرویم ... جان از وطن برای ما عزیز تر نیست... با مرگ خود اینرا به همه ثابت خواهیم کرد زنده باد سرزمین مادری من... ای هموطن ما به وظیفه خود عمل میکنیم نگذار آتشی را که ما در سینه روشن کرده ایم خاموش شود چه شد که شما را خواب برد ... ما تمام وطن را با آتش جان خود روشن کردیم وقتی به یاد ما افتادی گریه نکن ... ما تورا به رنگ آزادی رنگ خواهیم کرد ناراحتی نکن ای مادرم ... بدان که پسرت برای وطنش جنگید سر به زیر نرفت که سر بلند است ... برای وطنش جان باخته رفت دلدادگان وطن را نگاه کن .. که شمع آزادی را برافروختند هنگامی که زندان بان اجساد عاشقان وطن را بلند میکند ای هموطن صبور باش.. اجازه ندهید که چشمها را گریان ببینند قول بده زمانی که آزادی را بدست آوردید دلدادگان وطن را نگاه کنی که شمع آزادی را بر افروختند زنده باد آزادی
|
|
+ نوشته شده در
85/01/11ساعت 5:44 توسط مهر یزدان |
|
|
ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت
|
|
+ نوشته شده در
84/11/27ساعت 2:53 توسط مهر یزدان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| موسیقی |
|
رومئو و ژولیت |
| نوشته های پیشین |
|
86/03/01 - 86/03/31 85/01/01 - 85/01/31 84/11/01 - 84/11/30 |
| پیوندها |
|
یک صندلی کنار رویاهایم حرف دله |
| توضیحات |
|
|